|
تويي كه داري ميخوني ؟ به نظرت عشق يعني چي ؟
تا كجا ميشه عشق رو ادامه داد؟ چرا ما آدم ها به جايي مي رسيم كه دنبال يه عشق جديديم . به ايراني و خارجي بودن هم ربطي نداره . بعضي وقتها به اين ميرسي كه حتي لذت هاي جنسي ميتونه تعريف عشق رو بگيره . ولي واقعا يكي هست كه بگه عشق يعني چي ؟ .من خودم رو ختم تعاريف ميدونم توي خيلي از زمينه ها نكته اصلي اينه كه توي اين يه زمينه خيلي وقتها كم ميارم . ازدواج .... ديدي بعضي از اين دخترها تو وبلاگشون از شوهر جونشون مينويسن (آخر همشون هم يه طلاق گرفته در آينده نزديك بيشتر نيستن)انقدر همه چي رو عاشقانه نشون ميدن و تريپ متاهلي و.. مامانم اينا و ... انگار كه ديگه فقط تو دنيا همون يه پسر بوده كه اونم گرومپ از تو آسمون افتاده تو بغل اين خانم. والا ما كه از اين پست هاي اون خانوم ها هيچي حاليمون نميشه كجايي ؟
آره به خیلی چیزها میشه فکر کرد . خیلی مطالب رومیشه وبلاگی نوشت . اما اون چیزی که حالا ذهنم رو مشغول کرده اینه که اگه بخوام واقعیات زندگیم رو مث مهندس خسته بنویسم اونوقت چقدر وبلاگم جذاب میشه . اصلا آیا جذاب میشه ؟ اصلا آیا میشه بعدا از اونها به عنوان آرشیو یاد کرد ... می خوام رویم رو عوض کنم روزمره بنویسم شاید اینجوری یه دفعه حس کردم که دارم جلو میرم شاید هم ...
يه سلام كوچولو بابت يه تاخير طولاني
گاهي وقتها خارج شدن از اوني كه هستي انقدر برات غير قابل انجامه كه حتي لحظه اش نيز شيرين است .
اين روزها مي گزرد و مي گزرد ، محرم به نيمه رسيد ، تاسوعا و عاشورايي ديگر گذشت، جنگ غزه ادامه دارد، حماس و اسراييل به جان هم افتاده اند، وضع اقتصادي ايران لحظه به لحظه بدتر مي شود، 22 بهمن ماه نزديك مي شود، گشنگان در سراسر دنيا هر روز به تعدادشان افزوده مي شود، اوباما هنوز نيامده براي ايران خط و نشان مي كشد و همه مسئولان در همه جاي دنيا ميگويند كه اوضاع عالي است . مردم ايران روزي نيست كه بر عليه اسرائيل راهپيمايي نكنند، مردم فلسطين روزي نيست كه به حماس فحش ندهند، مردم اسراييل روزي نيست كه آرزوي نابودي فلسطينيان و ايرانيان را نكنند و ... دنياي بدي است ، اين روزها همه تيترها از جنگ مي گويد و غارت و كشتار ، نمي دونم به اهل بيت اعتقاد دارين يا نه ، اما حتي اگه هم نداشته باشين يه حسي به من ميگه كه اگه يه نفر نياد و اين اوضاع رو درست نكنه همه چي داره داغون ميشه، ارزش ها از بين رفتن و هيچ كس نيست كه واقعا بدونه ديگه ارزش واقعي چيه . با وجود موقعيت اجتماعي و اقتصادي كه دارم اما واقعا بعضي وقتها دلم مي خواست كه يك چوپان بودم توي كهكيلويه و بوير احمد ، از تمام دنيا سلامتي گوسفندانم برام مهم بود و سرد نشدن بيش از حد هوا براي جلوگيري از يخ زدنم، بگذريم .................... رئيس الممالك به يه نمايشگاهي رفته به اسم دستاوردهاي صنعت و معدن . در اونجا يه جمله نغض گفته به اين مضمون : امروز به جايي رسيديم كه تقريبا (!!!!!) هيچ فناوري از دسترس دانشمندان ايراني به دور نيست . نمي دونستم بخندم يا گريه كنم و يا به خودم فحش بدم از راي 4 سال پيش خودم به اين شازده ، ولي يه چيز رو مطمئن باشيد : يه روز تمام جملات نغض رئيس الروسا رو توي اين چهار سال جمع مي كنم و بصورت يك كتاب چاپ مي كنم ، كساني كه جمله جالبي هم در اين مورد دارن بهتره كه كامنت بزارن و همين جا اون رو بنويسن. امروز مسئولين تهران بعد از يه ذره بارون تازه فهميدن كه شبكه فاضلاب تهران ( گلاب به روتون) خيلي مشكل داره و با بارش هاي اخير جمع آوري آب هاي آلوده اطراف شهر كارر حضرت فيل است و بس وضعيت غزه بغرنج شده و حماس و اسراييل شمشيرها را از رو بسته اند
رئيس دارالحكومه محترم در پيغام محترمانه اي به تمام مسيحيان جهان سال نو را تبريك گفته اند در ظاهر اتفاقي عادي و معمول است اما يك نكته وجود دارد و آن پخش اين پيام از شبكه چهارم تلويزيون انگليس در ساعت 7 شب مي باشد در حالي كه پيام ملكه انگليس در ساعت 3 ظهر پخش شده است . به نظر من بازهم تا اين جاي كار مشكلي ندارد اما مشكل از برخوردهاي جامعه جهاني با اين كار شروع مي شود . ابتدا بگذاريد پاسخ مدير بخش اخبار اين شبكه را براي شما بگويم سپس انتقاد ها را نيز خواهم گفت ، دوروتي برن (( مدير بخش اخبار اين شبكه )) با توجه به آلترناتيو بودن چهره احمدي نژاد نسبت به تفكرات جامعه جهاني (!) پخش سخنان وي را در راستاي رسيدن جهان به لحظات حساس و شكننده در روابط بين الملل مي داند (!!!) حال اگر بخواهم از انتقادات با ذكر منابع بگويم بايد دو سه صفحه اي باطل كنيم ، در كل بگويم صداي همه در اومده و انتقاداتي از قبيل زمان پخش و مشروعيت دادن به احمدي نژاد با پخش پيام وي و همچنين دادن لقب نماد ايستادگي در مقابل اسرائيل به احمدي نژاد از طرف خبرگزاري فرانسه و ... بگوش مي رسد .
يه بنده خدايي يه روز گفت كه اگه دولت عليه محترم لايحه طرح تحول اقتصادي رو نمي بره مجلس بخاطر اينه كه از شرايط اجماعي كه توسط نمايندگان بر عليه اين طرح بوجود اومده آگاهي كامل داره و رو همين حساب نمي خواد كه به اصطلاح قضيه رو ضايع كنه ، اما نكته جالب امروز بود كه بعد از پايان جلسه هيئت دولت ، معاون پارلماني جناب رئيس الحكومه فرمودند كه بطور ويژه و حتي قبل از بررسي لايحه بودجه، دولت طرح تحول اقتصادي را به مجلس اعلام خواهد كرد ، حالا اصل قضيه چيه خودتان قضاوت كنيد . همچنين جلسه امروز احمدي نژاد و لاريجاني من باب طرح تحول اقتصادي آنقدر جالب است كه شده تيتر يك خيلي از روزنامه هامون، از ديگر سو موضوعي كه كمي بي ارتباط با اين موضوع از نظر بنده حقير نيست اظهار فضل جناب آقاي ثمره هاشمي بود كه فرمودند حضور رئيس الوزرا و الحكما ( احمدي نژاد خودمونو مي گه ) در دوره بعدي انتخابات امري بديهي و گويا اظهر من الشمس است ((راجع به اين سخن من هيچ نظري نداشته و ندارم)) . گويا اصول گرايان نيز كم كم در حال آماده شدن براي مقابله با جريانات شكل گرفته در آن طرف خط ( اصلاح طلبان ) و شخص خاتمي هستند ، اجماعي هنوز در كار نيست و نام ها گوناگونند : قاليباف ، لاريجاني ،كروبي ، رضايي ، مير حسين موسوي حتي ولايتي و خيلي هاي ديگه ، در ظاهر هنوز هيچ چيز معلوم نيست و در باطن من به ياد تحليل دكتر نوري زاد مي افتم كه مي گفت : اگر رهبري فشارهاي بين المللي ناشي از مسائل هسته اي را تعديل شده ارزيابي كند و توانايي ادامه شرايط را داشته باشد بي شك احمدي نژاد با تمام مشكلات اقتصادي كه به بار آورده است چهار سال ديگر نيز در سمت خود خواهد ماند و اگر غير از اين باشد گزينه مورد نظر رهبري دكتر ولايتي خواهد بود كه چهره متعادل بين المللي نيز هست .
سه شنبه سوم دي ماه هشتاد و هفت
اپيزود اول
دختر و پسر جواني ساكن شهر نطنز كه عاشقانه دل به يكدگر باخته اند ،....................... روزگار مي گزرد و چرخ روزگار نيز هم . پسر كار نه چندان آساني در كارخانه اي حوالي شهر پيدا ميكند و با يك دنيا عشق و آرزو به خواستگاري دختر جوان مي رود ، بساط عروسي مهيا مي شود و دو خانواده دست آن دو جوان را در دستان يكدگر مي گزارند و با يك دنيا شادي و سرور راهي خانه بخت مي كنند . پسر كه حال مرد خانه شده است صبح ها به سر كار مي رود و غروب با خستگي به خانه باز مي گردد ، دختر نيز كه بعد از رفتن شوهر خانه را مي روبد و چرخ خانه را مي گرداند گذر ساعت را به انتظار آمدن مردش مي نگرد و غروب چشم انتظار ديدن شوهر به در خيره مي ماند و با آمدن او شعله زندگيشان در آغوش يكديگر گرم و گرمتر به جلو مي رود، يك روز غروب كه دختر به انتظار پسر جوان نشسته بود ناگهان صداي مهيبي بلند شد دختر از پنجره به بيرون نگريست آسمان مثل روز روشن شده بود ، چشمان دختر در روشنايي محو شد وثانيه اي بعد از دختر فقط ذره اي خاكستر باقي مانده بود، ثانيه اي بعد نه از نطنز بلكه در جاي جاي ايران هزاران زندگي اسير جنگ شده بود .ثانيه اي بعد هزاران دختر و پسر و زن و مرد ايراني به خاكستر تبديل شدند.... اپيزود دوم زن و مرد جواني درگوشه اي از تل آويو به زندگي مشغول بودند . مرد كه عكاس بود در آن شهر به همراه همسرش كار مي كرد و ثبت لحظات شيرين هزاران مردمي را مي كرد كه در شهرش مثل او به زندگي مشغول بودند .همسر او زن مهرباني بود كه در مدرسه آن شهر به كودكان سواد مي آموخت . زن و مرد جوان روزگار مي گزراندند و زندگي را با لحظه هايش به خاطره مي بردند . يكي از روزهاي معمول بود كه مرد در گوشه عكاس خانه اش نشسته بود، صداي در آمد و او به خيال مشتري از جاي بر خواست . ناگهان چهره بشاش همسرش را ديد كه برقي خيره كننده از چشمانش مي باريد . با خوشحالي به طرف شوهرآمد و خبري خوش در گوشش گفت .... آن ها بزودي صاحب فرزندي خواهند شد . مرد و زن بساط آمدن كودك را پهن كرده بوند، مرد و زن تمرين پدر بودن و مادر بودن مي كردند هر شب با آرزوي ديدار كودكشان به خواب خوش مي رفتند و... ناگهان يكي از همين شب ها آسمان تل آويو نيز مثل روز روشن شد ... ثانيه اي بعد مرد و زن و كودك درون رحم مادر نيز هر سه به خاكستر تبديل شدند ، هزاران مردم در شهر تل آويو آن شب به خاكستر تبديل شدند ... اپيزود سوم پدر خانواده باز هم خسته تر از قبل به خانه باز گشت ، ديگر حتي روي باز كردن در را نداشت ، گرسنگي امان خانواده اش را بريده بودند ، پسر كوچكش جاسم ديگر از او طلب اسباب بازي نمي كرد ، او فقط از بابا نان مي خواست، تمام كودكان بصره از پدرهايشان فقط نان مي خواستند ، پدر هر روز رنج اين جنگ لعنتي را در گريه پسران و دخترانش حس مي كرد ، كار كه نبود نان كه نبود ديگر حتي در آن شهر بهشتي عراق ، آب هم نبود كه نبود . مردم بصره روز به روز راحت تر از ديروز مي مردند ، يكي روي مين مي رفت و آن يكي با تير آمريكاييها خلاص مي شد. سپاه بدر خودي ها مي كشت و انگليسيها بيانيه صادر مي كردند و ... اوضاع روز به روز بدتر مي شد ، روز به روز،پدر به گوشه ديوار تكيه داد ، ناي رفتن به داخل نداشت ، سر را در گريبان گرفت و اشك... حالا ديگر فقط در عراق جنگ نبود ،تمام دنيا جنگ شده بود ، بعد ازحمله آمريكاييها به نطنز و موشك باران آن شهر ،سپاه ايران به تلافي به اسراييل حمله كرد و ... حال تمام دنيا انگار كه در خاورميانه مشغول جنگند . صداي پسرك پدر را به خود آورد ، سلام بابا ، برايم نان آوردي ..........
|
About |