تبليغاتX
نیش
فضولی در فرهنگ . هنر . عشق . سیاست و ...

 

اپيزود اول

دختر و پسر جواني ساكن شهر نطنز كه عاشقانه دل به يكدگر باخته اند ،.......................

روزگار مي گزرد و چرخ روزگار نيز هم . پسر كار نه چندان آساني در كارخانه اي حوالي شهر پيدا ميكند و با يك دنيا عشق و آرزو به خواستگاري دختر جوان مي رود ، بساط عروسي مهيا مي شود و دو خانواده دست آن دو جوان را در دستان يكدگر مي گزارند و با يك دنيا شادي و سرور راهي خانه بخت مي كنند .  پسر كه حال مرد خانه شده است صبح ها به سر كار مي رود و غروب با خستگي به خانه باز مي گردد ، دختر نيز كه بعد از رفتن شوهر خانه را مي روبد و چرخ خانه را مي گرداند گذر ساعت را به انتظار آمدن مردش مي نگرد و غروب چشم انتظار ديدن شوهر به در خيره مي ماند و با آمدن او شعله زندگيشان در آغوش يكديگر گرم و گرمتر به جلو مي رود،

يك روز غروب كه دختر به انتظار پسر جوان نشسته بود ناگهان صداي مهيبي بلند شد دختر از پنجره به بيرون نگريست آسمان مثل روز روشن شده بود ، چشمان دختر در روشنايي محو شد وثانيه اي بعد از دختر فقط ذره اي خاكستر باقي مانده بود، ثانيه اي بعد نه از نطنز بلكه در جاي جاي ايران هزاران زندگي اسير جنگ شده بود .ثانيه اي بعد هزاران دختر و پسر و زن و مرد ايراني به خاكستر تبديل شدند....

 

 

اپيزود دوم

 

زن و مرد  جواني درگوشه اي از تل آويو به زندگي مشغول بودند . مرد كه عكاس بود در آن شهر به همراه همسرش كار مي كرد و ثبت لحظات شيرين هزاران مردمي را مي كرد كه در شهرش مثل او به زندگي مشغول بودند .همسر او زن مهرباني بود كه در مدرسه آن شهر به كودكان سواد مي آموخت . زن و مرد جوان روزگار مي گزراندند و زندگي را با لحظه هايش به خاطره مي بردند . يكي از روزهاي معمول بود كه مرد در گوشه عكاس خانه اش نشسته بود، صداي در آمد و او به خيال مشتري از جاي بر خواست . ناگهان چهره بشاش همسرش را ديد كه برقي خيره كننده از چشمانش مي باريد . با خوشحالي به طرف شوهرآمد و خبري خوش در گوشش گفت .... آن ها بزودي صاحب فرزندي خواهند شد . مرد و زن بساط آمدن كودك را پهن كرده بوند، مرد و زن تمرين پدر بودن و مادر بودن  مي كردند هر شب با آرزوي ديدار كودكشان به خواب خوش مي رفتند و... ناگهان  يكي از همين شب ها آسمان تل آويو نيز مثل روز روشن شد ... ثانيه اي بعد مرد و زن و كودك درون رحم مادر نيز هر سه به خاكستر تبديل شدند ، هزاران مردم در شهر تل آويو آن شب به خاكستر تبديل شدند ...

 

اپيزود سوم

 

پدر خانواده باز هم خسته تر از قبل به خانه باز گشت ، ديگر حتي روي باز كردن در را نداشت ، گرسنگي امان خانواده اش را بريده بودند ، پسر كوچكش جاسم ديگر از او طلب اسباب بازي نمي كرد ، او فقط از بابا نان مي خواست، تمام كودكان بصره از پدرهايشان فقط نان مي خواستند ، پدر هر روز رنج اين جنگ لعنتي را در گريه پسران و دخترانش حس مي كرد ، كار كه نبود نان كه نبود ديگر حتي در آن شهر بهشتي عراق ، آب هم نبود كه نبود . مردم بصره روز به روز راحت تر از ديروز مي مردند ، يكي روي مين مي رفت و آن يكي با تير آمريكاييها خلاص مي شد. سپاه بدر خودي ها مي كشت و انگليسيها بيانيه صادر مي كردند و ...

اوضاع روز به روز بدتر مي شد ، روز به روز،پدر به گوشه ديوار تكيه داد ، ناي رفتن به داخل نداشت ، سر را در گريبان گرفت و اشك... حالا ديگر فقط در عراق جنگ نبود ،تمام دنيا جنگ شده بود ، بعد ازحمله آمريكاييها به نطنز و موشك باران آن شهر ،سپاه ايران به تلافي به اسراييل حمله كرد و ... حال تمام دنيا انگار كه در خاورميانه مشغول جنگند . صداي پسرك پدر را به خود آورد ، سلام بابا ، برايم نان آوردي ..........

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت   توسط مرد خیالی   | 

شنیدیم در صدای آن مملکت فسق و فجور، آن بلاد کفر، آن مرکز تروریسم ، آن خانه اول بن لادن ،( آمریکا)  که عاقل مردی عمر گذشته و گیس به سپیدی انداخته و آفتاب لب بوم بوده و در پاي ميزگردي به اسم تفسير خبر( كاري از صداي آمريكا )نشسته همی گفت که انرژی هسته ای(كه حق مسلم ماست) از برای ایران زمینیانی که خودشان را برای آن به آب و آتش زده اند،  نه صرفه اقتصادی دارد ونه سیاسی ونه فرهنگی و نه چه و نه چه وقس علي هذا.  خلاصه واسه آنان (یعنی ما مردم فهیم ایران زمین ) نه نون میشه و نه آب.اندکی تامل کردیم .... کم بود ....کمی دیگر تامل کردیم ... دیدیم با تامل به جایی نمیرسیم ....کمی  مطالعه کردیم هم از این ور، هم از آن ور ... نرسیدیم آخر به جوابی که قانع كند عقل ناقص ما را كه با آن بتوانيم مشت محكمي بر دهان ياوه گويان استكبار جهاني بزنيم .اما در تاملات خود به كشفياتي رسيديم در خور توجه از براي آن دد منشان . كمي هم (نه چندان زياد و از انتهاي دل ) به حالشان اشك ريختيم كه چقدر نمي فهمند و در اصطلاح كوچه و بازار ايران زمين امان  خنگ تشريف دارند .در مكاشفاتمان  به اينجا رسيديم كه ازاورانيوم كه دولت خدوم و حامي محرومان ما در حال غني سازي آن مي باشد نه مي توان آب ساخت و نه نان ، گفتيم كه صحيح است پس اورانيوم مد نظر صحبت دشمنان ما نبوده است . از طرفي چيز ديگري كه ما از انرژي هسته اي ( حفظه ا... للايران ) شنيده بوديم همانا واژه دوست داشتني و خوش الحان كيك زرد ميباشد كه بحمد ا... سر آشپز نطنز بعد از گذشت زماني مديد موفق به تهيه فرمولش گشت كه آن فرمول نيز (غير از اينكه يك وقتي از آقاي هرمزشجاعي پور بگيريم تا در برنامه خانواده براي تمامي نسوان ايران فرمول را بگوييم تا باشد كه جامعه نسبتا سنگين ايران هر روز براي ديگر اعضاي جامعه ايران آن را بپزد)  فايده ديگري ندارد و نخواهد داشت . از ديگر محصولات انرژي هسته اي ( كه حق مسلم ماست ) ucf مي باشد كه همان بهتر كه نه شما بدانيد كه چيست و نه ما. و اما در باب اجتماعي نيزاين مبحث محلي از اعراب داشت كه يكي از نزديكان همي گفت كه در خانه اي كه نان براي خوردن يافت همي نشود خريدن ميز نهار خوري ديوانگي است ، ربطش داد به تلاش دولت خدوم من باب غني سازي اورانيوم(بعون ا...) ، همي گفت كه در مملكتي كه نان براي خوردن همي يافت نشود بحث داغ انرژي هسته اي ( كه حق مسلم ماست) كمي دور از انصاف و بدور از نياز مينمايد ( هر چند كه او اصلا نگفت ديوانگي است ) اندكي تامل كرديم ، او كه ديگر از ياوه گويان استكبار جهاني نبود كه بخواهيم مشت محكمي بر دهانش بزنيم ، او خودي بود ، از يك آب و خاك بوديم ، صلاح ديديم تا حالش را جويا شويم تا شايد علت صحبتش را بيابيم ، گفتيم بگو چه خبر است در درون تو همي ؟ گفت غم نان دارم و چشماني قرمز از اشك شرمساري پيش فرزندان من باب نداري و بي غوطي اندكي اشك ريختيم و گفتيم كه درست مي شود بعون ا... و بالقوه ا... ، همي در دل خود ناليديم و از اين كه خودمان هم حدود يك ماه است كه از هيچ نوع ميوه اي به خاطر نداشتن سيم و زر مكفي از باب خريدن فواكهه تناول نكرده ايم ، خواستيم لعنت بفرستيم بر هر چه نجار كه مسبب ساخت آن ميز نهار خوري كذايي شده اند يادمان آمد كه خودمان به اين نجار ماهر راي داده ايم و حامي آن هستيم ، سكوت كرديم و كمي فحش به ياوه گويان استكبار جهاني داديم.مخلص كلام همانا ياداوري اين گران نكته بود كه در صداي آمريكا كارشناسان هيچ نمي فهمند . باشد كه بنده زاده را در كمال معرفت به اعلي رسانده ، كارشناسش كنيم تا بفرستيم به ديار كفر بلكه مايه عزت شود براي دولت حامي محرومان . و تقبل منا هذا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت   توسط مرد خیالی   | 

گفتند نیش نزنیم و در اندرون احوالات  این ملت و دولت  دخول نکنیم

گفتیم به چشم

وجدانمان بیدار شد و گفت : از چه منظور گفته ای به چشم

سکوت کردیم که جواب جاهلان در طول اعصار ماضی و مضارع  سکوت بوده است و بس

فی الیوم که زبان مجال گفتنش نیست ، قلم بر دست گرفتیم ( که صد البت در نوع مدرنیته اش این روزها دیگر کسی قلم به دست نمی گیرد و همگان دست بر کیبورد می گذارند ) ما هم مدرنیته بازی در آوردیم و دست بر روی کیبورد بگذاشتیم و سخنا ن و افاضات  حکیمانه امان را تایپیدیم باشد که مفید فایده گردد بحول ا..

کمی نگرانی من باب تیغ مهربان سانسور بر نوشته هایمان داریم ... با نازنین سعید صحبتی باید بشود که آن نشود هرچند که خود این نازنین سعید از سانسور چیان بنام دربار خراسانند ... صحبتی می کنیم باشد که کارگر بیافتد

و اما جان سخن همانا گذری است بر کالبد وقایع اتفاقیه ، نقدمان منصفانه و بدور از غرض ورزی و در اندرون ذهنمان همانا نیاتی خیرخواهانه از برای رشد و تعالی نظام

باشد که بعد از طی دوران حبسمان در اوین در  آینده ای دور یا نزدیک بعد از چاپ این فکاهیاتمان  انسانی عاقل و بالغ شویم ان شائ ا...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت   توسط مرد خیالی   |