<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نیش</title>
<link>http://nogondar.blogfa.com/</link>
<description>... ؟ ...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 09 Oct 2009 16:50:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>یادمان</title>
<link>http://nogondar.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description>تويي كه داري ميخوني ؟ به نظرت عشق يعني چي ؟
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا كجا ميشه عشق رو ادامه داد؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چرا ما آدم ها به جايي مي رسيم كه دنبال يه عشق جديديم . به ايراني و خارجي بودن هم ربطي نداره . بعضي وقتها به اين ميرسي كه حتي لذت هاي جنسي ميتونه تعريف عشق رو بگيره . ولي واقعا يكي هست كه بگه عشق يعني چي ؟ .من خودم رو ختم تعاريف ميدونم توي خيلي از زمينه ها &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نكته اصلي اينه كه توي اين يه زمينه خيلي وقتها كم ميارم . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ازدواج .... ديدي بعضي از اين دخترها تو وبلاگشون از شوهر جونشون مينويسن (آخر همشون هم يه طلاق گرفته در آينده نزديك بيشتر نيستن)انقدر همه چي رو عاشقانه نشون ميدن و تريپ متاهلي و.. مامانم اينا و ... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;انگار كه ديگه فقط تو دنيا همون يه پسر بوده كه اونم گرومپ از تو آسمون افتاده تو بغل اين خانم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;والا ما كه از اين پست هاي اون خانوم ها هيچي حاليمون نميشه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; كجايي ؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 16:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nogondar&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>nogondar</dc:creator>
<guid>http://nogondar.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک دوست خوب </title>
<link>http://nogondar.blogfa.com/post-11.aspx</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=403 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://450.ir/upload/103/1055-16-9199241204-00(98).jpg&quot; width=213 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 16:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nogondar&amp;postid=11</comments>
<dc:creator>nogondar</dc:creator>
<guid>http://nogondar.blogfa.com/post-11.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://nogondar.blogfa.com/post-10.aspx</link>
<description>آره &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به خیلی چیزها میشه فکر کرد . خیلی مطالب رومیشه وبلاگی نوشت . اما اون چیزی که حالا ذهنم رو مشغول کرده اینه که اگه بخوام واقعیات زندگیم رو مث مهندس خسته بنویسم اونوقت چقدر وبلاگم جذاب میشه . اصلا آیا جذاب میشه ؟ اصلا آیا میشه بعدا از اونها به عنوان آرشیو یاد کرد ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;می خوام رویم رو عوض کنم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روزمره بنویسم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاید اینجوری یه دفعه حس کردم که دارم جلو میرم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاید هم ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 16:28:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nogondar&amp;postid=10</comments>
<dc:creator>nogondar</dc:creator>
<guid>http://nogondar.blogfa.com/post-10.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سلام دوباره</title>
<link>http://nogondar.blogfa.com/post-9.aspx</link>
<description>يه سلام كوچولو بابت يه تاخير طولاني &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 24 Jul 2009 15:49:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nogondar&amp;postid=9</comments>
<dc:creator>nogondar</dc:creator>
<guid>http://nogondar.blogfa.com/post-9.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دل مشغولي هايم</title>
<link>http://nogondar.blogfa.com/post-8.aspx</link>
<description>گاهي وقتها خارج شدن از اوني كه هستي انقدر برات غير قابل انجامه كه حتي لحظه اش نيز شيرين است . &lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Jan 2009 16:26:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nogondar&amp;postid=8</comments>
<dc:creator>nogondar</dc:creator>
<guid>http://nogondar.blogfa.com/post-8.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چهارشنبه بيست و پنجم دي ماه هشتاد و هفت</title>
<link>http://nogondar.blogfa.com/post-7.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اين روزها مي گزرد و مي گزرد ، محرم به نيمه رسيد ، تاسوعا و عاشورايي ديگر گذشت، جنگ غزه ادامه دارد، حماس و اسراييل به جان هم افتاده اند، وضع اقتصادي ايران لحظه به لحظه بدتر مي شود، 22 بهمن ماه نزديك مي شود، گشنگان در سراسر دنيا هر روز به تعدادشان افزوده مي شود، اوباما هنوز نيامده براي ايران خط و نشان مي كشد و همه مسئولان در همه جاي دنيا ميگويند كه اوضاع عالي است .&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;مردم ايران روزي نيست كه بر عليه اسرائيل راهپيمايي نكنند، مردم فلسطين روزي نيست كه به حماس فحش ندهند، مردم اسراييل روزي نيست كه آرزوي نابودي فلسطينيان و ايرانيان را نكنند و ...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;دنياي بدي است ، اين روزها همه تيترها از جنگ مي گويد و غارت و كشتار ، نمي دونم به اهل بيت اعتقاد دارين يا نه ، اما حتي اگه هم نداشته باشين يه حسي به من ميگه كه اگه يه نفر نياد و اين اوضاع رو درست نكنه همه چي داره داغون ميشه، ارزش ها از بين رفتن و هيچ كس نيست كه واقعا بدونه ديگه ارزش واقعي چيه .&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;با وجود موقعيت اجتماعي و اقتصادي كه دارم اما واقعا بعضي وقتها دلم مي خواست كه يك چوپان بودم توي كهكيلويه و بوير احمد ، از تمام دنيا سلامتي گوسفندانم برام مهم بود و سرد نشدن بيش از حد هوا براي جلوگيري از يخ زدنم،&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بگذريم ....................&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;رئيس الممالك به يه نمايشگاهي رفته به اسم دستاوردهاي صنعت و معدن . در اونجا يه جمله نغض گفته به اين مضمون : امروز به جايي رسيديم كه تقريبا (!!!!!) هيچ فناوري از دسترس دانشمندان ايراني به دور نيست .&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;نمي دونستم بخندم يا گريه كنم و يا به خودم فحش بدم از راي 4 سال پيش خودم به اين شازده ، ولي يه چيز رو مطمئن باشيد : يه روز تمام جملات نغض رئيس الروسا رو توي اين چهار سال جمع مي كنم و بصورت يك كتاب چاپ مي كنم ، كساني كه جمله جالبي هم در اين مورد دارن بهتره كه كامنت بزارن و همين جا اون رو بنويسن. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;امروز مسئولين تهران بعد از يه ذره بارون تازه فهميدن كه شبكه فاضلاب تهران ( گلاب به روتون) خيلي مشكل داره و با بارش هاي اخير جمع آوري آب هاي آلوده اطراف شهر كارر حضرت فيل است و بس &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;وضعيت غزه بغرنج شده و حماس و اسراييل شمشيرها را از رو بسته اند&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 13 Jan 2009 22:01:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nogondar&amp;postid=7</comments>
<dc:creator>nogondar</dc:creator>
<guid>http://nogondar.blogfa.com/post-7.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جمعه  ششم دي ماه هشتاد و هفت</title>
<link>http://nogondar.blogfa.com/post-6.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; align=center&gt;&lt;FONT face=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif size=2&gt;رئيس دارالحكومه محترم در پيغام محترمانه اي به تمام مسيحيان جهان سال نو را تبريك گفته اند در ظاهر اتفاقي عادي و معمول است اما يك نكته وجود دارد و آن پخش اين پيام از شبكه چهارم تلويزيون انگليس در ساعت 7 شب مي باشد در حالي كه پيام ملكه انگليس در ساعت 3 ظهر پخش شده است . به نظر من بازهم تا اين جاي كار مشكلي ندارد اما مشكل از برخوردهاي جامعه جهاني با اين كار شروع مي شود . ابتدا بگذاريد پاسخ مدير بخش اخبار اين شبكه را براي شما بگويم سپس انتقاد ها را نيز خواهم گفت ، دوروتي برن (( مدير بخش اخبار اين شبكه )) با توجه به آلترناتيو بودن چهره احمدي نژاد نسبت به تفكرات جامعه جهاني (!) پخش سخنان وي را در راستاي رسيدن جهان به لحظات حساس و شكننده در روابط بين الملل مي داند (!!!) حال اگر بخواهم از انتقادات با ذكر منابع بگويم بايد دو سه صفحه اي باطل كنيم ، در كل بگويم صداي همه در اومده و انتقاداتي از قبيل زمان پخش و مشروعيت دادن به احمدي نژاد با پخش پيام وي و همچنين دادن لقب نماد ايستادگي در مقابل اسرائيل به احمدي نژاد از طرف خبرگزاري فرانسه و ... بگوش مي رسد .&lt;BR&gt;نوري المالكي هم سفرش را به تهران لغو كرد ، ميگويند احتمال سفر اوباما به عراق شايعه اي ست كه علت نمايدن وي را توجيه مي كند و اما دفتر رياست جمهوري عراق علت را عدم توافق بر سر زمان حضور وي مي داند . تنش هاي موجود در پارلمان در پي استعفاي محمود مشهداني نيز از ديگر دلايل مي تواند باشد (الله اعلم)&lt;BR&gt;امروز سالگرد ترور بي نظير بوتو بود . ياد آوري خاطره ترور او نيز برايم جالب است ، كلا پاكستاني ها برايم جالبند ، نگرشم نسبت به اون ها تركيب ايران و هنده ، ولي راجع به قوميت و مليت و ... زياد مطالعه نداشتم. &lt;BR&gt;امروز يه ذره حالم مساعد نيست ، تا بعد ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 26 Dec 2008 20:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nogondar&amp;postid=6</comments>
<dc:creator>nogondar</dc:creator>
<guid>http://nogondar.blogfa.com/post-6.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چهار شنبه چهارم دي ماه هشتاد و هفت</title>
<link>http://nogondar.blogfa.com/post-5.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;2&quot; vspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://night-skin.com/up/images/844ebx3dys28q9ajmkcl.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;يه بنده خدايي يه روز گفت كه اگه دولت عليه محترم لايحه طرح تحول اقتصادي رو نمي بره مجلس بخاطر اينه كه از شرايط اجماعي كه توسط نمايندگان بر عليه اين طرح بوجود اومده آگاهي كامل داره و رو همين حساب نمي خواد كه به اصطلاح قضيه رو ضايع كنه ، اما نكته جالب امروز بود كه بعد از پايان جلسه هيئت دولت ، معاون پارلماني جناب رئيس الحكومه فرمودند كه بطور ويژه و حتي قبل از بررسي لايحه بودجه، دولت طرح تحول اقتصادي را به مجلس اعلام خواهد كرد ، حالا اصل قضيه چيه خودتان قضاوت كنيد . همچنين جلسه امروز احمدي نژاد و لاريجاني من باب طرح تحول اقتصادي آنقدر جالب است كه شده تيتر يك خيلي از روزنامه هامون،  از ديگر سو موضوعي كه كمي بي ارتباط با اين موضوع از نظر بنده حقير نيست اظهار فضل جناب آقاي ثمره هاشمي بود كه فرمودند حضور رئيس الوزرا و الحكما ( احمدي نژاد خودمونو مي گه ) در دوره بعدي انتخابات امري بديهي و گويا اظهر من الشمس است ((راجع به اين سخن من هيچ نظري نداشته و ندارم)) .&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;گويا اصول گرايان نيز كم كم در حال آماده شدن براي مقابله با جريانات شكل گرفته در آن طرف خط ( اصلاح طلبان ) و شخص خاتمي هستند ، اجماعي هنوز در كار نيست و نام ها گوناگونند : قاليباف ، لاريجاني ،كروبي ، رضايي ، مير حسين موسوي  حتي ولايتي و خيلي هاي ديگه ، در ظاهر هنوز هيچ چيز معلوم نيست و در باطن من به ياد تحليل دكتر نوري زاد مي افتم كه مي گفت : اگر رهبري فشارهاي بين المللي ناشي از مسائل هسته اي را تعديل شده ارزيابي كند و توانايي ادامه شرايط را داشته باشد بي شك احمدي نژاد با تمام مشكلات اقتصادي كه به بار آورده است چهار سال ديگر نيز در سمت خود خواهد ماند و اگر غير از اين باشد گزينه مورد نظر رهبري دكتر ولايتي خواهد بود كه چهره متعادل بين المللي نيز هست . &lt;br /&gt;من تا حدودي موافقم فقط متوجه نقش رهبري در اين ميان نمي شوم ، در كل افرادي كه بيرون از اين مملكت به سر مي برند گمان مي كنند كه در داخل اگر رهبري بخواهد كه فلاني رئيس جمهور شود حتما اين اتفاق خواهد افتاد ، كه من با اين موضوع مخالفم ، چون اختيارات مقامات حتي رهبري را در چهار چوب قانون مي دانم و خلافش نيز تا به حال به چشمم نخورده.&lt;br /&gt;كشور هاي عرب منطقه گويا كه تازه از خواب بيدار شده اند و خواستار مذاكره با ايران بر سر مسائل منطقه اي و همچنين موضوع هسته اي ايران شدند ، عمد موسي كه گويا بيش تر از همه آتيشش داغ است ايران را متهم به تلاش براي دخالت در مسائل كشورهاي منطقه كرده و از طرفي هم گفته كه ايران كشور مهمي است و كشور هاي عرب اصلا بايد اگر بخواهند كاري بكنند بايد با ايران ابتدائا پشت ميز بنشينند و بعد آن كار را بكنند. يه جورايي يه اتفاق هايي داره مي افته كه بوي خوبي نمي ده .&lt;br /&gt;راستي نشريه محترم اكونوميست در شماره آخر خود نامه سرگشاده اي به جناب اوباما نوشته اند كه بيا و ببين ، گويا مخلص كلام آن نامه اين مي شود كه برادر من نكن كه اگر دست از پا خطا كني و به ايران چپ نگاه كني ، آن وقت حسابت با همونه كه حساب مي كونه ، اقدامات تلافي جويانه ايران را در صورت حمله آمريكا براي اوباما توضيح داده و گفته كه اگه مشاورات گفتن حمله كنيم حواست باشه كه اين اتفاقها هم در پيش است . &lt;br /&gt;جنوب شرق كشور ما جاي خوبي نبوده و نيست ، از معضلاتش و اعتياد و قاچاق و ... كه بگذريم بحث امنيت اين منطقه خود نيز يد طولايي در پروسه نظامي اين مملكت دارد ، حال يك عبد المالك خان ريگي پيدا شده است كه گويا آن جا براي خودش دار و دسته راه انداخته است و آدم مي كشد و سر مي برد و سرباز گروگان مي گيرد و ... . وزير محترم اطلاعات هر چند ماه يك بار خبر نابودي دار و دسته ريگي و كوتاه شدن دست ايادي استكبار جهاني از منطقه شرقي كشور مي دهد و به به و چه چه و اين ها ، اما درست بعد از اين سخنان اين مفلوك ( ريگي ) دوباره حمله مي كند و يك عده ديگر را ميكشد ، انگار نه انگار كه دار و دسته اين آقا همين دو سه روز پيش كلا  له شده بودند . اين روزها از آن روزهايي است كه نوبت وزير اطلاعات است و ايشان شديدا از قلع و قمع شدن گروه ريگي خبر مي دهند ، خدا خودش به خير كند&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 24 Dec 2008 21:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nogondar&amp;postid=5</comments>
<dc:creator>nogondar</dc:creator>
<guid>http://nogondar.blogfa.com/post-5.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وقايع اتفاقيه</title>
<link>http://nogondar.blogfa.com/post-4.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سه شنبه سوم دي ماه هشتاد و هفت&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt; خيلي وقت بود كه قصد كتابت ايام به ذهنم بود، ليكن مجال نبود و اگر بود حال نبود . القصه از امروز عهدمان اين است، به هر حال و به هر مجال، چه به كاممان باشد و چه نباشد، مهم اين است كه شايد روزي به كار آيد و اگر هم نبايد خود مروري است بر خاطرات و احوالات سياسي و اجتماعي جواني امان . &lt;br /&gt;اوضاع هم اكنون بس آشفته است، كوتاه اگر بخواهم كه بگوبم زمانه ي جنگ است و خون است و غارت است و بحران. هرچند كه سخنان صاحبين ممالك از گل مي گويد و بلبل و دوستي و مهرباني . شايد گواه اين تضاد، تاريخي باشد كه از زمانه حال به جا مي ماند . آيندگان به قضاوت خواهند نشست .&lt;br /&gt;و اما وقايع امروز: خبر تشكيل اوپك گازي قصه اي جديد است كه به گفته وزير انرژي روسيه امروز روز تولد اين سازمان خواهد بود، هاشمي رفسنجاني نيز با انتقاد از كشورهاي همسايه مبني بر حمايت از القائده گير ديگري به كشورهاي منطقه داد ، آلودگي هواي تهران نيز كم كم به مرز بحران رسيده و انگار كه كاري از هيچ كس ساخته نبوده و نيست ، كميته كاهش آلودگي هوا براي دومين بار تشكيل جلسه داده اند و كمي ميوه خوردند و كمي خاطره گفتند و بعدش هم رفتند خونشون،  فنا شدن انسان ها از رسوب اين همه سرب به ريه هايشان تنها چيزي است كه هيچ كس را نگران نكرده و نمي كند . اما از نكات جالب اين روزها بحث ازدواج و صحبت هاي جالب و دوست داشتني و خنده دار مسئولين نه چندان محترم نسبت به اوضاع وحشتناك ازدواج جوانان و آمار هاي مربوط به آن مي باشد . طبق گفته هاي مسئولين و آن جور كه از آمارها بر مي آيد مثل اينكه خيلي از ما جوانان مجردبم و اون جور كه ميشه از صحبت هاشون فهميد اين يعني كه خيلي بده ، بحث هاي پيش آمده خبر از تشكيل دفاتر همسر يابي و زندگي نيمه مستقل و اين قبيل ايده هاست . مطمئنا يكي از بزرگترين سوالات من در آن دنيا از مسئولين نيمه محترم همين خواهد بود كه اين فكر هاي جالب اصلا چطور به ذهن مباركتان خطور مي كرد و از نظر آنها انسان هاي يك جامعه تا به چه سني مي توانند نقش موش آزمايشگاهي براي تست كردن طرح و برنامه هاي مسئولين باشند.بگذريم فعلا قصدمان تفسير نيست . طرح تحول اقتصادي هم اين روزها به بحث داغي تبدبل شده است كه جاي كمي تامل دارد . از طرفي دولت مصر به راي گرفتن اين طرح از مجلس و اجراي سريع آن ( به جهت بندي از اين طرح كه بر اساس آن دولت بخشي از يارانه هاي خود را به صورت نقدي به مردم واگذار مي كند كه اين  خود اين كار يعني كلي راي واسه دوره بعدي از عراق هم خبر به وفور يافت همي شود؛ دو سه روز پيش بود كه خبرنگار عراقي در كنفرانس خبري مشترك بوش و نوري المالكي جفت لنگه كفش هايش را به طرف بوش پرتاب كرد و فكر كنم كه خودش هم اكنون در حال موت مي باشد(از فرط شكنجه) اما مردم عراق با تظاهرات هاي حمايتي خود بارها و بارها نشان دادند كه آرزو داشتند آن لنگ كفش را خودشان به سر بوش مي زدند ، من نمي دانم با اين كه وطن من هشت سال درگير جنگ با اين عرب هاي بي مخ بوده و به اندازه كافي از دست آن ها زجر كشيده ايم، چرا بازهم دوست دارم كه آن ها از اين وضع نجات يابند ، شايد حس انسان دوستي من باشد اما به هر حال آن چيز كه مهم است بيش از اندازه زجر كشيدن آن ها در اوضاع فعلي مي باشد. در ضمن امروز رئيس مجلسشون هم استعفا كرد و مجلس هم با اكثريت قبول كرد و دعوا بر سر قدرت هم اونجا بدجور داغه ، هر چند كه خودشون مي گن دعوا سر قدرت نيست اما ترس من از روزي است كه يك نسل كشي ديگه همين بغل گوشمون راه بيفته ، كم هم قوم و قبيله ندارن كه ، الا ماشاالله : شيعه و سني و كرد و ترك و... خدا خودش براشون درست كنه &lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 23 Dec 2008 23:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nogondar&amp;postid=4</comments>
<dc:creator>nogondar</dc:creator>
<guid>http://nogondar.blogfa.com/post-4.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سه اپیزود</title>
<link>http://nogondar.blogfa.com/post-3.aspx</link>
<description>
 &lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;اپيزود اول&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;دختر و پسر جواني ساكن شهر نطنز كه عاشقانه دل به يكدگر باخته اند ،....................... &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;روزگار مي گزرد و چرخ روزگار نيز هم . پسر كار نه چندان آساني در كارخانه اي حوالي شهر پيدا ميكند و با يك دنيا عشق و آرزو به خواستگاري دختر جوان مي رود ، بساط عروسي مهيا مي شود و دو خانواده دست آن دو جوان را در دستان يكدگر مي گزارند و با يك دنيا شادي و سرور راهي خانه بخت مي كنند .&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;پسر كه حال مرد خانه شده است صبح ها به سر كار مي رود و غروب با خستگي به خانه باز مي گردد ، دختر نيز كه بعد از رفتن شوهر خانه را مي روبد و چرخ خانه را مي گرداند گذر ساعت را به انتظار آمدن مردش مي نگرد و غروب چشم انتظار ديدن شوهر به در خيره مي ماند و با آمدن او شعله زندگيشان در آغوش يكديگر گرم و گرمتر به جلو مي رود، &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;يك روز غروب كه دختر به انتظار پسر جوان نشسته بود ناگهان صداي مهيبي بلند شد دختر از پنجره به بيرون نگريست آسمان مثل روز روشن شده بود ، چشمان دختر در روشنايي محو شد وثانيه اي بعد از دختر فقط ذره اي خاكستر باقي مانده بود، ثانيه اي بعد نه از نطنز بلكه در جاي جاي ايران هزاران زندگي اسير جنگ شده بود .ثانيه اي بعد هزاران دختر و پسر و زن و مرد ايراني به خاكستر تبديل شدند....&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;


&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt;&quot;&gt; &lt;font face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;اپيزود دوم &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt;&quot;&gt; &lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;زن و مرد&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;جواني درگوشه اي از تل آويو به زندگي مشغول بودند . مرد كه عكاس بود در آن شهر به همراه همسرش كار مي كرد و ثبت لحظات شيرين هزاران مردمي را مي كرد كه در شهرش مثل او به زندگي مشغول بودند .همسر او زن مهرباني بود كه در مدرسه آن شهر به كودكان سواد مي آموخت . زن و مرد جوان روزگار مي گزراندند و زندگي را با لحظه هايش به خاطره مي بردند . يكي از روزهاي معمول بود كه مرد در گوشه عكاس خانه اش نشسته بود، صداي در آمد و او به خيال مشتري از جاي بر خواست . ناگهان چهره بشاش همسرش را ديد كه برقي خيره كننده از چشمانش مي باريد . با خوشحالي به طرف شوهرآمد و خبري خوش در گوشش گفت .... آن ها بزودي صاحب فرزندي خواهند شد . مرد و زن بساط آمدن كودك را پهن كرده بوند، مرد و زن تمرين پدر بودن و مادر بودن&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;مي كردند هر شب با آرزوي ديدار كودكشان به خواب خوش مي رفتند و... ناگهان &lt;span&gt; &lt;/span&gt;يكي از همين شب ها آسمان تل آويو نيز مثل روز روشن شد ... ثانيه اي بعد مرد و زن و كودك درون رحم مادر نيز هر سه به خاكستر تبديل شدند ، هزاران مردم در شهر تل آويو آن شب به خاكستر تبديل شدند ... &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt;&quot;&gt; &lt;font face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;اپيزود سوم &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt;&quot;&gt; &lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;پدر خانواده باز هم خسته تر از قبل به خانه باز گشت ، ديگر حتي روي باز كردن در را نداشت ، گرسنگي امان خانواده اش را بريده بودند ، پسر كوچكش جاسم ديگر از او طلب اسباب بازي نمي كرد ، او فقط از بابا نان مي خواست، تمام كودكان بصره از پدرهايشان فقط نان مي خواستند ، پدر هر روز رنج اين جنگ لعنتي را در گريه پسران و دخترانش حس مي كرد ، كار كه نبود نان كه نبود ديگر حتي در آن شهر بهشتي عراق ، آب هم نبود كه نبود . مردم بصره روز به روز راحت تر از ديروز مي مردند ، يكي روي مين مي رفت و آن يكي با تير آمريكاييها خلاص مي شد. سپاه بدر خودي ها مي كشت و انگليسيها بيانيه صادر مي كردند و ... &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اوضاع روز به روز بدتر مي شد ، روز به روز،پدر به گوشه ديوار تكيه داد ، ناي رفتن به داخل نداشت ، سر را در گريبان گرفت و اشك... حالا ديگر فقط در عراق جنگ نبود ،تمام دنيا جنگ شده بود ، بعد ازحمله آمريكاييها به نطنز و موشك باران آن شهر ،سپاه ايران به تلافي به اسراييل حمله كرد و ... حال تمام دنيا انگار كه در خاورميانه مشغول جنگند . صداي پسرك پدر را به خود آورد ، سلام بابا ، برايم نان آوردي ..........&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Apr 2008 12:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nogondar&amp;postid=3</comments>
<dc:creator>nogondar</dc:creator>
<guid>http://nogondar.blogfa.com/post-3.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
